به نام خداوندگار هستی بخش مهربان
و این هم تقدیم به شما به درخواست شما

...
برخي اظهار داشتهاند که در قرآن تنها از اطاعت و عبادت خدا براي رغبت به بهشت و خوف از دوزخ سخن رفته؛ نه براي عشق به خدا و لذا اطاعت و عبادت خدا براي عشق به او بدعتي صوفيانه است.
ما در اين پست قصد داريم، کليدواژههاي نشاندهنده آيات مربوط به عشق الهي و لوازم آن را معرفي کنيم و براي هريک نمونهاي به دست دهيم که طي آنها عبادت و اطاعت خدا براي عشق به او مورد ستايش قرار گرفته و حتي از عبادت و اطاعتي که به طمع بهشت و خوف از دوزخ باشد، برتر معرفي شده است؛ چنان که همين مضمون در روايات معصومين(ع) نيز آمده است اگرچه لفظ عشق در قرآن به کار نرفته است؛ اما معادلهاي آن در قرآن به چشم ميخورد. قدر مشترک اين معادلها عبارت از دوست داشتن خدا و لوازم آن است. از لوازم عشق به کسي اين است که عاشق ميخواهد معشوق را ديدار کند و هميشه نزد او باشد و از او سخن بگويد و کاري کند که او خشنود شود.
الف. معادلهاي معناي اصلي عشق در قرآن
بايد دانست که هيچ کلمهاي در قرآن نيست که مترادف کامل عشق به خدا باشد، جز ترکيب «حب شديد» که آيه مربوط در ذيل آمده است؛ اما مترادفهاي ناقص آن که مفيد معناي دوستي و علاقه به خداست، متعدد است که برخي از مهمترين آنها عبارت از «حبّ» و «ودّ» و «ولايت» است که اينک شواهد آن ميآيد:
1. حبّ؛ مانند: وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَتَّخِذُ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَنْداداً يُحِبُّونَهُمْ کَحُبِّ اللَّهِ وَ الَّذينَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبّاً لِلَّهِ(سوره بقره، آيه 165)؛ و برخي از مردم از غير خدا همتاياني را برميگزينند. آنان را همسان دوست داشتن خدا دوست دارند و حال آن که مؤمنان خدا را بيش از هر چيز دوست دارند.
2. ودّ؛ مانند: إِنَّ الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ سَيَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمنُ وُدًّا (سوره مريم، آيه96)؛ خداي رحمن براي کساني که ايمان بياورند و عمل صالح انجام دهند، دوستي قرار ميدهد.
3. ولايت؛ مانند: أَلا إِنَّ أَوْلِياءَ اللَّهِ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ (سوره يونس، آيه62)؛ آگاه باشيد که دوستان خدا نه ميترسند و نه اندوهگين ميشوند.
ب. معادلهاي لوازم عشق به خدا در قرآن
چنان که آمد، لوازم عشق به خدا عبارتاند از: دوست داشتن قرب الهي؛ خشنود ساختن خدا(ابتغاء مرضات الله، اراده وجه الله)؛ از غير خدا بريدن و به او پيوستن(تبتل الي الله)؛ به خدا چشم دوختن(نظر الي الربّ)؛ طلب ديدار خدا داشتن(رجاء لقاء ربّ)؛ ياد خدا کردن( ذکر الله) و خدا را از عيب منزه شمردن( تسبيح ربّ).
1. قرب الله؛ نظير: قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى وَ مَنْ يَقْتَرِفْ حَسَنَةً نَزِدْ لَهُ فيها حُسْناً (سوره شوري، آيه23)؛ من از شما پاداشي نميخواهم، مگر اين که بخواهيد به خدا نزديک شويد و هرکه کار نيکي انجام دهد، برايش ميافزاييم.
* وَ اسْجُدْ وَ اقْتَرِبْ (سوره علق، آيه 19)؛ سجده کن و نزديک شو!
* وَ نادَيْناهُ مِنْ جانِبِ الطُّورِ اْلأَيْمَنِ وَ قَرَّبْناهُ نَجِيّاً (مريم، آيه52)؛ و ما از جانب راست کوه او را فرياد کرديم و او را به خود نزديک کرديم؛ چنان که با او در گوشي سخن گفتيم.
*وَ السَّابِقُونَ السَّابِقُونَ (*) أُولئِکَ الْمُقَرَّبُونَ (سوره واقعه، آيه10-11)؛ پيشتازان پيشتازان به خدا نزديکاند.
2. ابتغاء مرضات الله؛ مانند: وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَشْري نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّهِ وَ اللَّهُ رَءُوفٌ بِالْعِبادِ (سوره بقره، آيه207)؛ و برخي از مردم خود را براي جستن خشنودي خدا ميفروشند و خدا به بندگان مهربان است.
نيز مانند: وَعَدَ اللَّهُ الْمُؤْمِنينَ وَ الْمُؤْمِناتِ جَنَّاتٍ تَجْري مِنْ تَحْتِهَا اْلأَنْهارُ خالِدينَ فيها وَ مَساکِنَ طَيِّبَةً في جَنَّاتِ عَدْنٍ وَ رِضْوانٌ مِنَ اللَّهِ أَکْبَرُ ذلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظيمُ(سوره توبه، آيه72)؛ خدا مردان و زنان مؤمن را به باغهايي وعده داده است که در آنها نهرهايي روان است و در آن جاوداناند و منزلهاي پاکيزه در باغهاي عدن است، و خشنودي خدا از آنها برتر است. آن کاميابي بزرگ است.
3. ابتغاء وجه الله؛ مثل: وَ ما تُنْفِقُونَ إِلاَّ ابْتِغاءَ وَجْهِ اللَّهِ وَ ما تُنْفِقُوا مِنْ خَيْرٍ يُوَفَّ إِلَيْکُمْ وَ أَنْتُمْ لا تُظْلَمُونَ (سوره بقره، آيه272)؛ و انفاق نميکنيد جز براي جستن خشنودي خدا و هر مالي که انفاق کنيد، به شما به طور کامل باز پس داده ميشود و به شما ستم نميشود.
4. اراده وجه الله؛ مانند: فَآتِ ذَا الْقُرْبى حَقَّهُ وَ الْمِسْکينَ وَ ابْنَ السَّبيلِ ذلِکَ خَيْرٌ لِلَّذينَ يُريدُونَ وَجْهَ اللَّهِ (سوره روم، آيه38)؛ حق خويشاوند و بيچاره و راهمانده را بدهيد! اين براي کساني که خشنودي خدا را ميخواهند، بهتر است
* إِنَّما نُطْعِمُکُمْ لِوَجْهِ اللَّهِ لا نُريدُ مِنْکُمْ جَزاءً وَ لا شُکُوراً (سوره انسان، آيه9)؛ ما شما را جز براي خشنودي خدا غذا نداديم و لذا از شما نه پاداش ميخواهيم و نه سپاسگزاري.
5. تبتّل الي الربّ؛ نظير: وَ اذْکُرِ اسْمَ رَبِّکَ وَ تَبَتَّلْ إِلَيْهِ تَبْتيلاً(سوره مزمل، آيه8)؛ نام پروردگارت را ياد کن و از ديگران ببر و به او بپيوند!
6. رجاء لقاء الله؛ مانند: فَمَنْ کانَ يَرْجُوا لِقاءَ رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلاً صالِحاً وَ لا يُشْرِکْ بِعِبادَةِ رَبِّهِ أَحَداً(سوره کهف، آيه110)؛ هرکه ديدار پروردگارش را اميد داشته باشد، بايد عملي صالح انجام دهد و تنها خدا را عبادت کند و کسي ديگر را با او همتا نگيرد!
* لَقَدْ کانَ لَکُمْ في رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ کانَ يَرْجُوا اللَّهَ وَ الْيَوْمَ الْآخِرَ وَ ذَکَرَ اللَّهَ کَثيراً (سوره احزاب، آيه21)؛ در رسول خدا الگويي نيکو براي شماست، براي هرکه به خدا و روز ديگر اميد داشته باشد و خدا را بسيار ياد کند.
7. نظر الي الله؛ وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ ناضِرَةٌ (*) إِلى رَبِّها ناظِرَةٌ (سوره قيامت، آيه23)؛ در روز قيامت چهرههايي خرّماند و به پروردگارشان مينگرند.
8. ذکر الله؛ مانند: إِنَّني أَنَا اللَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ أَنَا فَاعْبُدْني وَ أَقِمِ الصَّلاةَ لِذِکْري (سوره طه، آيه14)؛ من خدايم. جز من خدايي نيست. نماز را براي يادکردن من به پا دار!
*وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِکْري فَإِنَّ لَهُ مَعيشَةً ضَنْکاً وَ نَحْشُرُهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ أَعْمى (سوره طه، آيه124)؛ هرکه از يادکردن من روي بگرداند، زندگي تنگي دارد و روز قيامت او را کور محشور ميکنيم.
* أَلا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ (سوره رعد، آيه28)؛ آگاه باشيد که با ذکر خدا دلها آرام ميگيرد.
9. تسبيح الله؛ مثل: وَ مَنْ عِنْدَهُ لا يَسْتَکْبِرُونَ عَنْ عِبادَتِهِ وَ لا يَسْتَحْسِرُونَ (*) يُسَبِّحُونَ اللَّيْلَ وَ النَّهارَ لا يَفْتُرُونَ (سوره انبياء، آيه19-20)؛ و کساني که نزد خدايند، نه از عبادتش سر بر ميتابند و نه خسته ميشوند. شب و روز تسبيح ميکنند و فاصله نمياندازند.

چند نکته:
شرح هريک از اين آيات مجال ديگري ميطلبد که ان شاء الله در پستهاي بعدي به هريک از آنها به طور مستقل پرداخته خواهد شد. اما آنچه در اينجا ضروري مينمايد که بيان شود، به اين قرار است:
1. کاربرد مضمون عشق در قرآن
همان طور که ملاحظه شد، در قرآن کريم آياتي وجود دارد که طي آنها عبادت و اطاعت خدا براي عشق به او مورد ستايش قرار گرفته است و نه براي طمع به بهشت يا خوف از دوزخ.
2. برتري عشق به خدا بر انگيزههاي ديگر
چنان که مشاهده شد، در قرآن طلب رضوان الهي از طمع به بهشت يا خوف از دوزخ برتر شمرده شده است: رِضْوانٌ مِنَ اللَّهِ أَکْبَرُ ذلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظيمُ(سوره توبه، آيه72)؛ خدا از آنها برتر است. آن کاميابي بزرگ است.
3. جواز استفاده از تعابير حسي و بشري درباره عشق به خدا
ملاحظه شد که در قرآن تعابيري حسي و بشري چون قرب به خدا، لقاي خدا و نظر به خدا به کار رفته است و اگرچه اين تعابير به معناي حقيقي حسي استعمال نشده اند و مراد از آنها معنايي مجازي و غيرحسي است، اما به هرحال کاربرد اين تعابير درباره خدا نشان ميدهد که هيچ اشکالي ندارد، ما از خدا با همان تعابير حسي و بشري خود تعبير کنيم؛ منتها بايد بدانيم که خدا مانند هيچ چيزي از چيزهايي که ما ميشناسيم و حسي هستند، نيست: «لَيْسَ کَمِثْلِهِ شَيْءٌ(سوره شوري، آيه11)؛ خدا مانند هيچ چيزي نيست.» بنابراين وقتي از لقاي ربّ و نظر به او سخن ميرود، به اين معنا نيست که او با چشم سر ديده ميشود: «لا تُدْرِکُهُ اْلأَبْصارُ(سوره انعام، آيه103)؛ چشم او را درنمييابند.» بلکه به اين معناست که حاصل و نتيجه ديدن در آدمي پديد ميآيد که عبارت از لذت و شيدايي و عشق به اوست.
به اين ترتيب روشن ميشود که چنين تعابيري تشبيه خدا به خلق به معناي مردودش نيست؛ زيرا در اين تشبيهات خدا عين مخلوق دانسته نميشود و چون بشر ناگزير از شناخت خداست و شناخت نيز جز از رهگذر همين تعابير حسي و بشري ممکن نيست، استفاده از اين تعابير اجتناب ناپذير است.
4. همسنخي عشق الهي با عشق بشري
با نظر به اين که همين مفاهيم بشري درباره خدا به کار رفته است و حتي با اين مفاهيم مقايسه شده است، بايد گفت که ميان عشق انسان به خدا و عشق او به غير خدا قدر مشترک و سنخيت وجود دارد. علامه طباطباي از عبارت « وَ الَّذينَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبّاً لِلَّهِ(سوره بقره، آيه 165)» چنين استفاده کرده است که چون عبارت « أَشَدُّ حُبّاً لِلَّهِ» به نحو صفت تفضيلي به کار رفته، حاکي از اين است که حبّ انسان به خدا با حبّ انسان به ديگران همسنخ و از يک جنس است. وقتي گفته ميشود، مؤمنان به خدا بيشتر از ديگران محبت دارند، معنايش اين است که همان محبتي که به ديگران دارند، به خدا دارند؛ اما محبت آنان به خدا بيشتر است؛ به گونهاي که اگر محبت او به خدا با محبتش با ديگران تعارض داشت، محبت به خدا را ترجيح ميدهند.
پس در نتیجه همه این کلامها به معنای عشق حقیقی پی میبریم که تنها عشق به خالق یگاه این عشق را در بر میگیرد
ایا میتوانیم از عشق زمینی به عشق حقیقی برسیم؟
داستان شگفت انگیز حضرت یوسف علیه السلام گواهی بر این مدعاست که میتوان از معشوق زمینی به معشوق حقیقی رسید زلیخا در ابتدا دلباخته ی ظاهر زیبا و دلربای یوسف نبی شد اما در اخر از عشق یوسف به خداوند هستی بخش رسید جایی که جز عشق او دیگر نمیدید و این همان تعبیر عشق زمینی و استفاده از ان برای کمال ادمیست
بله دوستان عشق کلام مبارکیست که از اون به هر نحو نباید استفاده کرد اون اشنایی ابتدایی بین دو فرد عشق نیست فقط یک هیجان کنترل نشده میتونه باشه نه عشق چون همونطور که گفتید خیلی زود خنثی و نابود میشه اونچه که به یک نگاه حاصل میشه عشق نیست عشق به مرور وبا دیدن کمالات معشوق پدید میاد
خدا حفظش کنه اون عزیز رو میگفت حسین اوج عشقبازی و سکان دار تمام عشقهای عالمه محبتی که با حسین زهرا میشه داشت هیچ جا نمیشه پیدا کرد
یه مقایسه براتون از عشق حقیقی و زمینی رو با مثالهای ساده میگیم
1عشق الهی رام کننده ی انسانه ولی عشق دنیایی وحشی کنندس
مثال دقت کنید به کسی که به عشق حقیقی دلبسته چه ارامشی داره و چه اروم و صبوره اما کسی که به عشق زمینی دلبسته داغون و عصبی و ناراحته گاهی اینقدر عشق بهش فشار میاره که با همه برخورد تندی دار
2عشق الهی صبر اور اما عشق زمینی صبر و قرار رو از ادم میگیره
مثال تو عشق حقیقی ادمی به مهربونی که خدا بهش تقدیم میکنه ارام وصبوره اما عشق زمینی با یه تندی یا بی تفاوتی معشوق عاشق در به در و غمگین و مضطرب و بی تاب میشه
3در عشق الهی انسان قوی تر میشه اما در عشق زمینی انسان ضعیف میشه
مثال دیدین کسی که دلبسته ی خداست اروم قوی با ارادس اما کسی که به زمینی دلبستس همیشه نالان بیمار جسمی و روحی و به کوچکترین فشاری خودشو میبازه
4عشق الهی در هم شکننده خود و منیت اما عشق زمینی خود خواهی میاره
مثال کسایی که با خدا ارتباط قوی داره دیگه در خدا گم میشه و خودش رو فراموش میکنه اما در زمینی دنبال خود و منیتش میگرده
5عشق الهی از بین برنده ی غم اما دنیایی بیشتر غم اور
مثال تو عشق الهی عاشق غم از سوی محبوبش نمیبینه حتی سخت گیری معشوق براش لذت بخشه اما در عشق زمینی همونطور که گفته شد کوچکترین کم محلی یا بی مهری معشوق رو نابود میکنه
6در عشق حقیقی معشوق عاشق دنیا و زیبایش میشه اما در زمینی از همه دنیا بی زار و متنفر میشه
مثال دیدین کسی که به خدا دلبسته به دنبال جمال خدا در همه جاست ؟اما کسی که عشق زمینی داره از همه چیز فرار میکنه و خودش رو میبنده
7عشق الهی فقط به وصال نمی اندیشه به یاد و نام معشوق هم زندس اما در عشق زمینی فقط به وصال توجه میشه
یادتون باشه نمیگم عاشق نباشین میگم عشقتون رو حقیقی کنید اگه تونستید در عشقتون تمام این موارد رو رعایت کنید میتونید عشق زمینی رو ملکوتی کنید
البته بیشتر از این تفاوت داره فعلا به همین حد بسنده میکنیم
برگرفته از مجموعه سخنرانی حجه السلام والمسلمین استاد حمید وحیدی

خدایا دلبری دارم نشانش را نشانم ده
نشانی از حریم دلبر ابرو کمانم ده
چو نی از هجر روی نازنین دوست مینالم
عنایت کن اثر بر نالهای قلب و جانم ده
به پیغامی دل شیدای عاشق شاد می گردد
پیامی از لب شیرین ان شیرین بیانم ده
عاشق رو به رو گردد به دلبر لال میگردد
الهی لحظه ای دیدار رویش با زبانم ده
چو عشق اید بلا همراه او از را می اید
صبوری درفراق حضرت صاحب زمانم ده
بلا و دردوغم را ازوجودش دورمی گردان
بگوید عارفان درد و بلایش را به جانم ده

اللهم عجل لولیک الفرج مولانا صاحب الزمان
بحق مولاتنا فامه الزهرا سلام الله علیها
نوشته شده توسط ( پهلو شکسته) با مدیریت دل شکسته در جمعه 15 آبان1388 ساعت 11:18 موضوع | لینک ثابت
به نام خداوند روزی ده و مهربان
و به درخواست شما عزیزان موضوع این دوره ی پست راهیان وصال تا خانه ی دوست
حقیقت عشق را در چه میبینید؟
چه تفاوتی بین عشق مجازی و حقیقی وجود دارد؟

اگه کسی رو دوست داری نه براش
ستاره شو نه خورشید چون هردو زود گذرن
بلکه براش اسمون باش که همیشه بالای سرش باشی
اللهم عجل لولیک الفرج مولانا حجه بن الحسن العسگری
به حق مولی الموحدین امیر المومنین علی بن ابی الطالب صلوات الله علیه
نوشته شده توسط ( پهلو شکسته) با مدیریت دل شکسته در یکشنبه 10 آبان1388 ساعت 15:8 موضوع | لینک ثابت
به نام ستایشگر بخشنده ی پارسا
امیرعرب اسد الله الغالب علی ابن ابی الطالب صلوات الله علیه میفرمایند
منفورترین خلق در نزد خداوند کسی است که شبها مانند مرده درختخواب باشد و روزها را بی کار بگذراند
القصص للراوندی ص ۱۶۳
و باز با هم راهیان وصال تا خانه ی دوست
از همراهان و دوستان عزیزخواهشمندیم در باب موضوع این دوره ی راهیان وصال تا خانه ی دوست نظرات خودتون رو به ما اطلاع بدین
منتظر حضور همیشه سبزتون هستیم
ی ب ن ا ل ح س ن م و ل ا ی م ن
سراسر وجود من پر است از صدای تو
وجود من فدای تو بیا به میهمانی ام
به ذره ذره جان من طلب زبانه میکشد
ولی در این حصارها اسیر ناتوانی ام
اللهم عجل لولیک الفرج مولانا حجه بن الحسن العسگری
بحق خاتم النبیین محمد بن عبد الله صلوات الله علیه
نوشته شده توسط ( پهلو شکسته) با مدیریت دل شکسته در یکشنبه 10 آبان1388 ساعت 10:48 موضوع | لینک ثابت
صلی الله علیک یا ابا الحسن یا علی ابن موسی الرضا
خجسته میلاد با سعادت یگانه خورشید فروزان ایران
فرزند برومند ساقی دلها برادر بزرگوار ملیکه ملک ولا
حضرت علی بن موسی الرضا(صلوات الله علیه)
بر عاشقان طریقتش و محضر مبارک قطب عالم وجود اقا بقیه الله العظم و روان ملکوتی مدیحه سرای حقیقت اقا سید محمد جواد ذاکر طباطبایی تهنیت باد
و اما
طرح ختم لعن بر دشمنان مولا علی مرتضی هدیه به روان ملکوتی فرزندان موسی بن جعفر
دوستان و همراهان عزیز با همکاری شما عزیزان به نیابت از مدیحه سرای حقیقت اقا سید محمد جواد ذاکر طباطبایی ۳۴۵۰۰۰ به روح پاکشان تقدیم شد

چی بگم اقا
چه جور شکر کنم و چه جور سپاس به جا بیارم
دوباره رخصتم دادی و این سگ پست رو به حریمت راه دادی
اقاجون به خدا شرمندتم شرمنده ی این همه مهربونیت
اقا جون میخوام بیام با یه دنیا عشق میخاوم بگم دوست دارم میدونم بی لیاقتم میدونم تو بیشتر دوستم داری میدونم میدونم...
اقاجون همه هستیم فداته
اقا جون میام تا ازت عیدی بگیرم خودت خوب میدونی عیدیم چیه
اقا جون رخصت بده امضا کن فقط یه بار دیگه فقط یه بار دیگه برم اونجا
وای چقدر دل بی قرار خاک بین الحرمین شده
اخ
یادش بخیر ایون نجف
یادش بخیر ضریح شیش گوشه
یادش بخیر نالهای کنار حریم عباس
یادش بخیر فریادهای مقام علی اکبر
یادش بخیر لالایی های مقام علی اصغر
یادش بخیر تل زینبیه و و فریاد واحسینا
یادش بخیر زمزمه عجل لولیک الفرج کنار فرات
اخ اقا جون بیقرار به خدا خیلی وقته چشم انتظارم
اقا قبل اینکه جونمو بگیری یه بار دیگه منو ببر
اخ اقا جون
تو رو خدا اقا
یه نیم نگاه اقا
یه کربلا اقا
اللهم عجل لولیک الفرج مولانا صاحب الزمان بحق علی بن موسی الرضا
نوشته شده توسط ( پهلو شکسته) با مدیریت دل شکسته در چهارشنبه 6 آبان1388 ساعت 18:41 موضوع | لینک ثابت
فرخنده میلاد با سعادت فخر زمان هستی دخت گرانقدر موسی بن جعفر خواهر شاه ایران ملیکه ملک ولا
حضرت فاطمه معصومه (سلام الله علیها)
بر عاشقان طریقتش و محضر مبارک قطب عالم وجود اقا بقیه الله العظم و روان ملکوتی مدیحه سرای حقیقت اقا سید محمد جواد ذاکر طباطبایی تهنیت باد
همزمان با سالروز ولادت فاطمه ی ایران
روز دختر را به تمام دختران پاک سیرت و پیرو راهش تهنیت میگوییم
به مناسبت فرخنده میلاد با سعادت فرزندان موسی بن جعفر صلوات الله علیه مدیحه سرایان هدیه به روح مطهرشان به نیابت از اقا سید محمد جواد ذاکر طباطبایی تقدیم میکند
طرح ختم لعن بر دشمان مولا علی و خاندان پاکش
عزیزان علاقه مند میتوانند در قسمت نظرات تعداد دکر خود را بیان کنند
به شادی دل فرزندان موسی بن جعفر به نیابت اقا سید محمد جواد ذاکر طباطبایی
لعن علی عدوک یا علی و فاطمه
اولی و دومی و سومی و عایشه

حضرت فاطمه معصومه (س) در روز اول ذيقعده سال 173 هجري، در شهر مدينه چشم به جهان گشود. اين بانوي بزرگوار، از همان آغاز، در محيطي پرورش يافت که پدر و مادر و فرزندان، همه به فضايل اخلاقي آراسته بودند. عبادت و زهد، پارسايي و تقوا، راستگويي و بردباري، استقامت در برابر ناملايمات، بخشندگي و پاکدامني و نيز ياد خدا، از صفات برجسته اين خاندان پاک سيرت و نيکو سرشت به شمار مي رفت. پدران اين خاندان، همه برگزيدگان و پيشوايان هدايت، گوهرهاي تابناک امامت و سکان داران کشتي انسانيت بودند.
مقام علمي حضرت معصومه (س)
حضرت معصومه (س) از جمله بانوان گرانقدر و والا مقام جهان تشيع است و مقام علمي بلندي دارد. نقل شده که روزي جمعي از شيعيان، به قصد ديدار حضرت موسي بن جعفر (ع) و پرسيدن پرسش هايي از ايشان، به مدينه منوره مشرف شدند. چون امام کاظم (ع) در مسافرت بود، پرسش هاي خود را به حضرت معصومه (س)که در آن هنگام کودکي خردسال بيش نبود، تحويل دادند. فرداي آن روز براي بار ديگر به منزل امام رفتند، ولي هنوز ايشان از سفر برنگشته بود. پس به ناچار، پرسش هاي خود را باز خواستند تا در مسافرت بعدي به خدمت امام برسند، غافل از اين که حضرت معصومه (س)جواب پرسش ها را نگاشته است. وقتي پاسخ ها را ملاحظه کردند، بسيار خوشحال شدند و پس از سپاسگزاري فراوان، شهر مدينه را ترک گفتند. از قضاي روزگار در بين راه با امام موسي بن جعفر (ع) مواجه شده، ماجراي خويش را باز گفتند. وقتي امام پاسخ پرسش ها را مطالعه کردند، سه بار فرمود: پدرش فدايش .
برگزيدن شهر قم
پس از آنکه حضرت معصومه (ع) به شهر ساوه رسيد، بيمار شد چون توان رفتن به خراسان را در خود نديد، تصميم گرفت به قم برود. يکي از نويسندگان در اين باره که چرا حضرت معصومه (س) شهر قم را برگزيد، مي نويسد: ?بي ترديد مي توان گفت که آن بانوي بزرگ، روي ملهم و آينده نگر داشت و با توجه به آينده قم و محوريتي که بعدها براي اين سرزمين پيش مي آيد - محوريتي که آرامگاه ايشان مرکز آن خواهد بود - بدين ديار روي آورد. اين جريان به خوبي روشن مي کند که آن بانوي الهي، به آينده اسلام و موقعيت اين سرزمين توجه داشته و خود را با شتاب بد ين سر زمين رسانده و محوريت و مرکزيت آن را با مدفن خود پايه ريزي کرده است
امام رضا (ع) و لقب ?معصومه?
حضرت فاطمه معصومه (س) بانويي بهشتي، غرق در عبادت و نيايش، پيراسته از زشتي ها و شبنم معطر آفرينش است. شايد يکي از دلايل ?معصومه? ناميدن اين بانو، آن باشد که عصمت مادرش حضرت زهرا (س) در او تجلي يافته است. بر اساس پاره اي از روايات، اين لقب از سوي امام رضا (ع) به اين بانوي والامقام اسلام وارد شده است؛ چنان که فقيه بلند انديش و سپيد سيرت شيعه، علامه مجلسي(ع) در اين باره مي گويد: امام رضا (ع) در جايي فرمود: ?هرکس معصومه را در قم زيارت کند، مانند کسي است که مرا زيارت کرده است?.
شفاعت حضرت معصومه (س)
بالاترين جايگاه شفاعت، از آن رسول گرامي اسلام است که در قرآن کريم، از آن به ?مقام محمود? تعبير شده است. همين طور دو تن از بانوان خاندان رسول مکرم اسلام ، شفاعت گسترده اي دارند که بسيار وسيع و جهان شمول است و مي تواند همه اهالي محشر را فرا گيرد. اين دو بانوي عالي قدر، صديقه اطهر، حضرت فاطمه زهرا (س) و شفيعه روز جزا، حضرت فاطمه معصومه (س) هستند. در مورد شفاعت گسترده حضرت زهرا (س) همين بس که شفاعت، مهريه آن حضرت است و به هنگام ازدواج، پيک وحي طاقه ابريشمي از سوي پروردگار آورد که در آن، جمله ?خداوند مهريه فاطمه زهرا را، شفاعت گنهکاران از امت محمد (ص) قرار داد?، با کلک تقدير نقش بسته بود. اين حديث از طريق اهل سنت نيز نقل شده است. پس از فاطمه زهرا (س) از جهت گستردگي شفاعت، هيج بانويي به شفيعه محشر، حضرت معصومه (س) نمي رسد. بر همين اساس است که حضرت امام جعفر صادق (ع) فرمودند: ?با شفاعت او، همه شيعيان ما وارد بهشت مي شوند?.
سرّ قداست قم
در احاديث فراواني به قداست قم اشاره شده است. از جمله امام صادق (ع) قم را حرم اهل بيت (ع) معرفي و خاک آن را، پاک و پاکيزه تعبير کرده است. همچنين ايشان در ضمن حديث مشهوري که درباره قداست قم به گروهي از اهالي ري بيان کردند، فرمودند: ?بانويي از فرزندان من به نام فاطمه دختر موسي، در آن جا رحلت مي کند که با شفاعت، او همه شيعيان ما وارد بهشت مي شوند?. او مي گويد: من اين حديث را هنگامي از امام صادق (ع) شنيدم که حضرت موسي بن جعفر(ع) هنوز ديده به جهان نگشوده بود. اين حديث والا، از رمز شرافت و قداست قم پرده برمي دارد و روشن مي سازد که اين همه فضيلت و شرافت اين شهر که در روايات آمده، از ريحانه پيامبر، کريمه اهل بيت (س) ،مهين بانوي اسلام، حضرت معصومه (س) سرچشمه مي گيرد که در اين سرزمين ديده از جهان فرو مي بندد و گرد و خاک اين سرزمين را، توتياي ديدگان حور و ملايک مي کند.
اللهم عجل لولیک الفرج مولانا صاحب الزمان بحق فاطمه المعصومه صلوات الله علیه
نوشته شده توسط ( پهلو شکسته) با مدیریت دل شکسته در دوشنبه 27 مهر1388 ساعت 15:19 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

این وبلاگ هدیه ایست به مدیحه سرایانی که جز عشق و معرفت به دوست در پهنه کلام و اعمال و قلوب عاشقشان یافت نمی شود (اقاسید محمد جواد ذاکر طباطبایی علیه رحمه -کربلایی حمیدرضا علیمی)
این ای دی منه اگه خواستید در خدمتم
www.del_shekaste1063@yahoo.com
فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
سایر امکانات
POWERED BY
BLOGFA.COM
طراح این
قالب:
قالبهای مذهبی بلاگفا